صاف صادق اهوازی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

 

عيدتون منه عيدا، سالتون منه سالا. موارک

 

ضمن گرامی داشت اربعين حسينی ،

 

 عيد نوروز بر شما مبارک باد

 

 

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

 

يامقلب القلوب و الابصار

يا مدبرالليل و النهار

يامحو ل الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

 

۲۹ اسفند

سال روز ملی شدن صنعت نفت ايران گرامی باد

 

 

 
نویسنده: حبیب اله بهرامی - چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤

اولين ها يا آخرين ها؟!

 

لطفن اين مطلب را نخوانيد!!

 

بچه نفتون

 

از همين “ب“ بسم ا بگم كه بنده يعني “بچه نفتون“ مخلص و چاكر و نوكر و خدمتگزار و چند نقطه ي همه ي مردم و مسوولانم. چه مسوولان خدمتگزار و چه چند نقطه! مردم هم كه جاي خود دارند و بنده بن كل و تمام وقت و خبردار آماده ي خدمتگزاري و خدمت رساني به آنان هستم.

خب، حالا هدف از اين آمادگي چيه كه مقدمه ي مطلب ما رو در بر گرفته؟!

آها! اين آقاي علاسوند، يعني روزنامه نگار مسجدسليماني در M.I.S يا مسليمون و يا مسجدسليمان مي خواد به مناسبت فرا رسيدن عيد نوروز يك ويژه نامه ي مسجدسليمان تهيه و چاپ و منتشر كنه!

خب، به سلامتي. اما بنده اين جا، كجاي پياز و يا ويژه نامه ام؟! باور بفرماييد خود هم نمي دونم!

اما از بنده خواسته شده كه درباره ي مسليمون كمي قلم فرسايي يعني جوهر خودكار تموم كنم!

حالا انگاري مسوولان رده بالا از اوضاع و احوال اين شهرستان اطلاعات مطلاعاتي ندارند و نمي دانند كه اين مسليمون چه شهرها و كشورهايي را كه آباد و منور نكرد. شهري كه پر است از اولين و يا نخستين ها، يعني اين كه اين شهرستان در بسياري از چيزها اول است. مثل همين چاه نفت كه شماره يك آن در مسليمون به نفت رسيد. يعني اولين چاه نفت در خاورميانه در همين مسليمون فوران كرد. در آن زماني كه بسياري از شهرها و شهرستان هاي فعلي كه مثل نگين انگشترهاي گران قيمت مي درخشند، اصلن وجود نداشت و يا اين كه ده كوره بودند! اما به وسيله ي همين نفت و ديگر چيز ميزهاي اين شهرستان رو به عمران و آباداني رفتند اما خود مسليمون به جاي پيشرفت، پسرفت كرد و رو به قهقرا رفت!

به گونه اي كه شهر اولين ها، به شهر آخرين ها تبديل شده است!

اي بابا! ما رو بگو كه مي خواستيم از شهرمون تعريف و تمجيد كنيم اما انگاري احساساتي شديم و چيزهايي گفتيم كه نه باب دل مسوولان خيلي خدمتگزاره و نه باب دل خودمون!

آقا جان و يا آقا جون! مسليمون، بهترين و پيشرفته ترين و بزرگ ترين شهر تاريخ و جغرافياي اين مرز و بوم و حتي شهرهاي كشورهاي خارجكي هستش!

اي بابا! اين هستش چه هستشي هستش كه ما به جاي هست يا است به كار گرفتيم؟! اصلن خوانندگان عزيز! شما كاري به ادبيات نوشته هاي ما نداشته باشين چون ممكنه به جاده ي بي ادبي و كم ادبي و چند نقطه ادبي وارد بشه!

خب، از مسليمون يا مسجدسليمان گفتن، مثل آب در هاون كوبيدنه! يعني اين كه چه آب در هاون بكوبيم و چه درباره ي مسائل و مشاكل و معاضل اين شهرستان سخن بگيم و كاغذ سياه كنيم. اگر گوش شنوايي بود كه حالا وضع به اين روال نبود!

راستي! كدوم روال؟! انگاري حال ما خوب نيست. ما كه مي خواستيم درباره ي اين مطلب يعني درباره ي مسليمون تعريف و تمجيد كنيم و از اوصاف اين شهر بگيم تا ميهمانان نوروزي از آمدنشان به مسليمون عشق كنن!

خب، از خود تعريف نباشه، مردم مسليمون خيلي خيلي خونگرم و دوست داشتني و ميهمان نواز و با محبت هستن. از قديم هم گفته اند “در كلبه ي مسجدسليمان روغن، ببخشيد، رونق اگر نيست، صفا هست/ آن جا كه صفا هست در آن نور مسوولان نيست!“

در اين شهرستان تاريخي،‌ نرخ بيكاري زير صفر ( ! ) وامكانات تفريحي و رفاهي براي مردم بالاي هزاره ( ! ) آن قدر امكانات و تجهيزات و مجهيزات داره كه آدم نمي دونه با كدوم يك از اين وسايل و مسايل بازي و تفريح و چند نقطه كنه!!

هر چه مردم به اين مسوولان خيلي خدمتگزار تأكيد مي كنن كه ايها المسوولان! بياييد و تعدادي از اين امكانات و تجهيزات و رفاهيات و چند نقطه ها را از مسليمون به استان ها و شهرهاي محروم و بدبخت بيچاره مثل شيراز، اصفهان، تهران گپ يا بزرگ! تبريز، كرج و اروميه ببريد، اما مگر مسوولان توجه مي كنن؟!! مسوولان خيلي خدمتگزار پاهايشان را كرده ان توي يك لنگه دمپايي بند انگشتي و اصرار دارند كه چراغي كه به خانه يعني مسليمون روايه! به شهرهاي مذكور ناروايه!!

خب، مردم مسليمون هم وقتي كه ببينن كه مردم ديگر شهرهاي كشورمون از بي امكاناتي و فقيري و محرومي و چند نقطه اي در مضيقه و رنج و عذابند، حالشون گرفته مي شه و ناراحت مي شن!

باور بفرمايين كه بنده توش مونده ام كه چرا مسوولان خيلي خدمتگزار فقط و فقط به مسليمون مي رسن و به ديگر شهرهاي كشورمون نمي رسن!!

اصلن چه طوره كه از مسوولان خواهش كنيم كه از آب آشاميدني 24 ساعته و گاز مصرفي 24 ساعته و برق پايدار 24 ساعته و خدمات الكترونيكي و اينترنتي و الكتروكارديوگرافي، ( اي بابا الكتروكارديوگرافي كه مال بيماران قلبي است و ربطي به اين چيز ميزها نداره ) و الكتروتكنيك شهرستان مسجدسليمان براي ديگر شهرستان هاي كشور استفاده كنند تا همه ي ايران از نعمت امكانات زندگي بهره مند شوند!!

انگاري كه زيادي خوابيدم. فعلن بيدار بشیم و باقي قضايا را بگذاریم براي خواب شيرين بعدي! كي به كيه!

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - جمعه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٤

اندر احوال "لک ليوه" وشکر!

 

 

خدا بگم این لک لیوه را چه کار کند! هر چه می کشیم از دست و پا و زبان و قلم و خودکار و چند نقطه ی او ست!

یکی نیست بهش بگه که این شکر هم شد چیز که تو نگران کمبود و گران شدن آن هستی؟! تو کوپن هات رو توی اسباب کشی گم کرده ای ، مقصر شرکت های تولید کننده ی شکر و یا توزیع کنندگان و یا خواربارفروشان و یا سوپر مارکت ها و یا چند نقطه ها نیست که! جان من ! شما که این مطالب رو می خونید ، اگه مقصر کسی به غیر از خود لک لیوه هست بگید و رودربایستی نکنید!!

آخه آدم از یک آدم لک لیوه چه انتظاری می تونه داشته باشه؟!

به جهنم اسفل السافلین و چند نقطه که شکر توی خونه تون نیست و چای با قند و یا با شیرینی خودت یعنی تلخ می خوری!

خب، می رفتی ستاد بسیج اقتصادی و یا جای دیگر که کوپن المثنا یا المثنی می دن ( البته با گذشتن از هفت خان و یا هفت خوان رستم ) و کوپن می گرفتی و اون وقت چشم به روزنامه ها و یا گوش به رایو و تلویزیون می دادی تا شماره ی کوپن قند و شکر رو اعلام می کردن.  تازه می تونستی مدام از بقال و یا سوپر مارکتی سر کوچه هاتون که مثل قارچ سبز کرده ان و معلوم نیست چگونه مجوز فعالیت می گیرن، بپرسی که ببینی کوپن قند و شکر اعلام شده یا نه. هر چند که این روزا، بقالی ها یا با کلاس تر بگوییم: سوپر مارکت ها، شکر آزاد و کیلویی 650 تومانی میارن نه شکر کوپنی.

بگذریم، انگاری خیلی به این لک لیوه بها دادیم. آخه مال این حرفا نیست که بخواهیم درباره اش بیش از این قلم فرسایی و سخن سرایی و چند نقطه کنیم.

به گمانم خیلی خیلی پر رو شده! و اگه بیش از این بهش بها بدیم، حتمن میاد و می خواد که درباره ی شکر یه مطلبی بنویسیم. اما کور خونده! مگه کشکه که ما ماهان خان محمدزاده رو ول کنیم و بچسبیم به لک لیوه؟!

وقتی که این دوست منتقد و ادیب مون یعنی همین ماهان خان ، يعنی اين رييس خوش تيپ شرکت توسعه ی شکر و نيشکرو صنايع جانبی می گه که انبارهای شکر پره و مشکلی از بابت کمبود و یا نبود شکر نداریم، خب، نداریم دیگه. هر چند که اين صحبت مال چند ماه پيش باشه.

به گمانم، اگه دولتمردان ، کوپن اعلام کنند. یعنی شماره ی کوپن.  دست این لک لیوه که می گن توی دست همین چند نقطه های اقتصادی هست و از خارج شکر به صورت قاچاق و یا به صورت چند نقطه وارد می کنند، رو بشه! این لک لیوه داره جو سازی می کنه و اذهان رو مشوش که شکر نیست و گرونه و از اين حرفا که بعد این چند نقطه های اقتصادی بتونن از خارج شکر وارد کنند وشکرهای ما توی انبارها کپک بزنن!

عجب آدمایی پیدا می شن! یه سر دارن و هزار سودا! ما رو بگو که فکر می کردیم لک لیوه ست! به گمانم از صدتا عاقل هم عاقل تر باشه!

وقتی کسی مثل لک لیوه یه دستش توی دست این افرادی ست، که قیافه شون رنگ شکر شده و از این راه می تونن بانک بخرن و بفروشن ، و دست دیگرش توی دست ما! و آدم نمی دونه با کدوم ساز ش حرکات موزون و غیر غنایی انجام بده! خب، در می مونه دیگه! مغزش تریپ می کنه! حتا ممکنه گول هم بخوره!

راستی! این کلمه ی گول که اومد روی زبونمون به چه خاطر بید؟!

یعنی از کی ممکنه گول بخوریم؟! از لک لیوه یا چند نقطه؟!

بگذریم. اصلن به همون جهنمی که گفتیم و به درک که لک لیوه شکر نداره!

بگذار لک لیوه انبارهای شکر که پر هستن،( یعنی پر بودن و ما عکس داریم که از انبارها هم شکر زده بود بیرون. ) رو ببینه و روی سرش دوتا که کمه! چارتا شاخ دربیاد، و از طرف دیگه هم شکر توی خونه نداشته باشه که ناشتایی چای شیرین با پنیر بخوره و در نهایت بترکه! مسوولان خیلی خدمتگزار خیالشون رو ناراحت نکنن، ما یه جوری پوز لک لیوه رو می بندیم! هر کی به هرکی هم که نيست!

نویسنده: حبیب اله بهرامی - سه‌شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٤

 

شكرپراني!

 

انتخابات خانه مطبوعات را تاييد مي‌كنيم و هيچ گونه تشكيكي را در آن نمي‌پذيريم. (مدير كل فرهنگ و ارشاد خوزستان)

 

پس معترضان كجا بروند اعتراض كنند؟! به گمانم اگر به جاي اعتراض، بزنند به تنبك سنگين‌تر باشند!

 

استاندار جديد خوزستان، اصلاحات را از آسانسور استانداري شروع كند (نماينده مردم دشت آزادگان)

 

جناب مولا هويزه! انگاري دولت اصولگرايان بر سر كارند نه دولت اصلاحات! ديمن، اصلاحات مگر چند نقطه نشد؟!

 

براي حل معضل بدحجابي تنها تذكر و هشدار كافي نيست

 

خير! به گمانم بند «ز» هم لازم باشد نه غلام؟!

 

حجازي منتظر پول و تلفن !

خب پارو بياره جمع كنه و ببره ! كي به كيه!

 

هنگام طبيعت گردي از چه عينكي استفاده كنيم؟

ري بُن كاكا!

 

شهرداري شوش خبر داد: بي‌توجهي سازمان شهرداري‌ها به نظرات شهرداري‌ها

مگه شهرداري‌ها هم نظر دارند؟! مگه نه اينكه شورايي‌ها نظر مي‌دهند و آنها اجرا مي‌كنند؟!

 

مردم حق دارند بدانند سرنوشت شهرام جزايري چه شد

دارد آب خنك مي‌خورد! اين كه پرسيدن ندارد!

 

يك ميليون كارگر ساختماني بيمه مي‌شوند

حتمن وقت گل ني!

 

ايران سال گذشته 367 بار لرزيد

مردم كه هر روز مي‌لرزند! البته با نگاه به سير صعودي قيمت‌ها!

 

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :