صاف صادق اهوازی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳٩٠

علی(ع) دختر ندارد شیر دارد


همایش شعر سوگواری عاشورایی در دومین روز از ششمین دوره نمایشگاه کتاب استان خوزستان در سالن همایش های نمایشگاه بین المللی اهواز برگزار شد.

به گزارش خبرنگار ما، در این همایش که دکتر بهروز یاسمی شاعر و منتقد کشورمان به عنوان میهمان ویژه حضور داشت، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان در سخنانی ضمن عرض تسلیت به مناسبت روزهای ماه محرم و  نیز درگذشت زنده یاد استاد عبدالرضا قناد دزفولی شاعر و منتقد پیشکسوت استان، در خصوص ادبیات دینی- آیینی و ایرانی- اسلامی به تفصیل سخن گفت و افزود: خوزستان در حوزه ی شعر و ادبیات، استان برخورداری است و تاریخ ایران و اسلام و اهل البیت نیز گواه این مطلب است.


حجت الاسلام و المسلمین سپهر سهم استان را در برخورداری از شاعران برجسته ی تشیع در مفاخر ادبیات دینی نسبت به دیگر استان ها بالاتر برشمرد و به تاثیر نقش رسانه های همگانی از جمله صدا و سیما در معرفی زنده یاد دکتر قیصر امین پور که امروزه در عرصه ی بین المللی نیز شناخته شده است، پرداخت و با اشاره به درگذشت زنده یاد قناد دزفولی خاطر نشان کرد: استاد قناد شاعر و منتقد زبر دستی در عرصه ی گفتار بود. مردی که در جلسات شعر و ادبیات توان راه رفتن نداشت اما شعرهایش را با انرژی زایدالوصفی قرایت می کرد. شعر او لبریز از غنای ادبی بود. خلا ایشان به این زودی پر نمی شود.

وی تاکید کرد: باید قدر شاعران استان را بدانیم و بستر لازم را برای عرضه ی توانمندی ها آنان به جوامع ادبی دینی - اسلامی فراهم کنیم.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان در ادامه با اشاره به خیل شاعران اقوام مختلف استان و برگزاری همایش های شعر از جمله شعر "عاشورایی" و "غدیر و ولایت" به زبان عربی ،  "همدرنگ" با گویش لری و بختیاری، "گپ دل" با گویش بهبهانی و "ناله های فرات" به زبان فارسی افزود: خوزستان در وادی ادبیات دینی - آیینی و ایرانی- اسلامی حرف های بسیاری برای گفتن دارد. توانمندی های خوزستان در عرصه ی شعر امیدوارکننده است و شاعران جوانی که مشتاقانه به حوزه ی ادبیات می پیوندند، سرمایه های آینده ی این مرز و بوم هستند که امیدواریم با برنامه ریزی این استعدادهای خلاق را شکوفا کنیم.

در این همایش که مهندس ذراتی مشاور استاندار خوزستان در امور ایثارگران نیز حضور داشت،  "وحید کیانی" مجری مجرب، توانمند و همیشگی همایش ها غزلی از زنده یاد استاد "قیصر امین پور" قرایت کرد و در ادامه آیین شعر خوانی با سروده ای توسط "سروش" شاعر آبادان آغاز شد.


بعد از "سروش" که از حماسه ی جنگ گفت و عاشورا، "عبدالرسول سعادت" آمد و از زمینی که بی روی او سرد و مرده بود، خبر داد و گفت:" آن نخل به خون دمیده را می بوسید/ آن سرو خزان رسیده را می بوسید/ خورشید کنار علقمه خم شده بود/ دستان ز تن بریده را می بوسید"

اما "قاسم آهنین جان" شاعر سروده های آیینی از شعر که از زمان حافط و محتشم تا کنون شرف پیدا کرده است سخن گفت و افزود:" بنی هاشم ندارد ماه امشب/ که زخم است این فرات از دشنه هر شب"

"عیسی سجادی" آمد و شعری با یاد زنده یاد استاد قناد قرایت کرد:" عمری تلاش کرد که هنر بارور شود/ با شعر خویش اهل هنر مفتخر شود"

سرکار خانم "یوسفی" از امیدیه پشت تریبون که قرار گرفت از دست و علم و شک گفت و الفبای وفاداری و "اصغر رضایی گماری" از گتوند از دستان اش که هر لحظه بریده می شوند و نمی داند که یوسف خواهر دارد یا ندارد و نیز از ستارگان گم شده در محراب ناله سر داد و نوبت خود را به میهمان ویژه همایش داد.


دکتر"بهروز یاسمی" را پس از سال ها دیدم. هیچ فرقی با سال هایی که دانشجوی دانشگاه شهید چمران بود و در مجالس شعر نیز شرکت می کرد، نکرده بود. با تبسمی بر لب آمد و روبه روی شاعران و علاقه مندان ایستاد و چشم در چشم آنان دوخت و به آنان احترام گذاشت و گفت: اگر امروز زنده یاد قیصر امین پور در جمع ما نیست، اما بسیاری را در این جمع می بینم که در حد و اندازه ی امین پور هستند. او در پایتخت توانست صدایش را به گوش خیلی ها برساند ولی صدای شما کم تر شنیده می شود. امین پور به لحاظ اخلاق و منش جنوبی بودنش بود که در دل همه ی اهالی فرهنگ و ادب و هنر جای گرفت.

وی بر ضرورت سرمایه گذاری در زمینه ی فعالیت های ادبی تاکید و خاطر نشان کرد: در هیچ استانی به اندازه ی خوزستان بین شاعران کلاسیک کار، مدرن و آیینی اش- که در قالب ها و جریان های مختلف شعری کار می کنند- این همه توافق و همراهی و همدلی وجود ندارد. منتها این استان یک متولی نیاز دارد که همه ی اهل ادبیات را دریابد؛ چرا که اهالی فرهنگ و ادب دستشان به هیچ جا بند نیست.  

دکتر"بهروز یاسمی" تاکید کرد: امروزه اعتبار ما به نفت و پسته نیست که به هنر و ادبیات است. بسیاری از هنرمندان برجسته از این خطه ی زرخیز برخاسته اند.

این منتقد ادبیات در خصوص شعر آیینی سخنانی ایراد کرد و تبلور این نوع شعر را بعد از انقلاب و دفاع مقدس ذکر کرد و افزود: اعتبار و آبروی ما مسلمانان مرهون فرهنگ ظلم ستیزی و وجه حماسی واقعه عاشورا و ایثار بزرگانی است که جهان و جهانیان هنوز از آن یاد می کنند.

دکتر یاسمی در ادامه سه غزل قرایت کرد:" پلنگ سرکش و مغرور کوه دالاهو/ چرا نمی‌رمد از پیشت این رم آهو/ نه پای دره و دشت و نه شوق قله و کوه/ پلنگ خستة غمگین، چه رفته با تو بگو؟/ مگر نه پنجه کشیدی به روی صورت ماه/ مگر نه خیز گرفتی به گرده ی آهو/ پس آن غرور پلنگانه گذشته کجاست؟/ کجاست شور و شر آن دل مخاطره جو؟/ چه شد غریو بلندت میان دشت، چه شد؟/ کو آن شراره ی خشمت به وقت معرکه، کو؟/ قبول نیست پدر،‌ صخره‌ها نمی‌لرزند/ از ارتعاش صدایت ز گرمگاه گلو/ دوباره نعره برآور ز تنگ سینه ی خویش/ دوباره لرزه در افکن به کوه دالاهو"

پس از شعر خوانی دکتر "یاسمی"، "ناصر ندیمی" شاعر خوش اخلاق و با معرفت آبادانی از عاشورا گفت:" عاشورا روز بالیدن است نه نالیدن/ بساطش آموزه است برای فهمیدن نه موزه برای دیدن/ تمرین خوب نگریستن است نه گریستن... و چند دوبیتی قرایت کرد:"بیا گیسو بیفشان دختر شعر/ مرا در شعر بنشان دختر شعر/ به ذکر کربلا زینب(س) بفرما/ جهانی را برقصان دختر شعر/ اگر پابوسی ام تاخیر دارد/ دوبیتی های من تاثیر دارد/ به زینب(س) از دل مادر نوشتم/ علی(ع) دختر ندارد شیر دارد"


"ندیمی" جای خود را به سرکار خانم "ثریا عبدی" از هندیجان داد تا او به بهترین بانو سلام کند و شعرش را تسلیم چشمان اش کند و گوش جان بسپارد به الف لام میم چشمان اش ولی "کریم خسروی راد" که آمد از آسمان رنج گفت و سایه ها که خشونت دشنه برهنه می سازد.

شاعر بعدی سرکار خانم "نیلوفر شاطری" از شوشتر بود که ناله سر داد:" دیگر خبری زعشق و احساس نبود/ یکدست ملال و گل احساس نبود" که "فرهنگ دشتی" از آبادان فریاد برآورد:"گلویت قصه با شمشیر می گفت/ تنت از ماجرای تیر می گفت/ شهادت می دهم وقت نبردت/ زمین و آسمان تکبیر می گفت"


"حسین غلامی" از هندیجان به صحرای کربلا رفت و دعا کرد:" مبادا کودکان تشنه در خاک/ تن بی دست و بازو را ببینند" اما "محمد ایمانی" از آبادان با یک رباعی یاد ایام محرم را گرامی داشت:"انگار که قسمتت فقط غم شده است/ از وسعت آسمان تو کم شده است/ بانو تو شبیه کوه محکم هستی/ یا کوه تو را دیده و محکم شده است؟"

آخرین شاعر این همایش نیز سرکار خانم "رقیه شعبانیان" از هندیجان بود که از خاک گفت و نگاه و سروهایی خم و شمشیرهایی تیز از تبار بنی شیاطین و ..."

شایان گفتن است در این همایش نام شاعران دیگری از جمله عبدالکریم کاوسی از امیدیه، حمید رضی ایمانی و ابوذر پاکروان از اندیمشک، سمیه گتوندی، نیکو کرم زاده، همچنین احمد دریس و محمد جعفری از آبادان و داود مالکی و هوشنگ بهداروند از شوشتر برای قرایت شعر خوانده شد که در سالن همایش حضور نداشتند.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳٩٠

پیکر شاعر، منتقد و"کارشناس بازنشسته ی استانداری خوزستان"

در اهواز تشییع و به خاک سپرده شد


پیکر پاک شاعر پیشکسوت خوزستانی، روز یک شنبه تشییع و در قطعه نام آوران بهشت آباد اهواز آرام گرفت.

پیکر زنده یاد استاد عبدالرضا قناددزفولی، با حضور جمع بسیاری از مسوولان، شاعران، نویسندگان و اهل قلم خوزستان در قطعه نام‌آوران بهشت‌آباد اهواز به خاک سپرده شد.


همچنین مراسم ترحیم این شاعر بعدازظهر یکشنبه در مسجد ارشاد اهواز برپا شد. در این مراسم جمع بسیاری از شاعران و نویسندگان استان و چند تن از همکاران زنده یاد استاد قناد در استانداری خوزستان حضور یافتند اما از استاندار و معاونان اش خبری نبود.

زنده یاد عبدالرضا قناددزفولی پس از چند سال ابتلا به سرطان سرانجام صبح روز جمعه (18آذر 90) در سن 74 سالگی در بیمارستان اروند اهواز دار فانی را وداع گفت.


عبدالرضا قناد دزفولی سال 1316 در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. پس از گذراندن دوره راهنمایی وارد حوزه علمیه شد و چند سال بعد تحصیل در دوره دبیرستان و مقاطع دانشگاهی را شروع کرد. در دوره کارشناسی جامعه‌شناسی خواند و تخصصش را در مدیریت برنامه‌ریزی گرفت.


از این شاعر پیشکسوت مجموعه شعرهای "زیر شاخه‌های زیتون" در دو جلد و در قالب شعر آزاد، "زیر شاخه‌های کاج" در دو جلد و شامل شعرهایی که نه غزل‌اند و نه آزاد مثل مثنوی و چارپاره و رباعیات و اشعاری که فضای غزل را دارند و "زیر شاخه‌های نخل" باز در دو جلد آماده چاپ است. همچنین مجموعه شعر "بانوی هزار آیینه" این هنرمند فقید در آیین زاد روزش منتشر و در دسترش شاعران و علاقه مندان قرار گرفت.

از او دست‌نوشته‌هایی در زمینه جامعه‌شناسی کاربردی عشایر، جامعه‌شناسی حقوق خانواده در ایران، بررسی شاهنامه فردوسی و پدیده‌شناسی به جا مانده است.


در تشییع پیکر شادروان قناد دزفولی حجت الاسلام والمسلمین بسی خاسته مدیرکل سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان، وصلتی رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهواز و شاعرانی چون ناصر ندیمی، احمد دریس، و محمد جعفری از آبادان، ذوالفقار شریعت و گودرز عباسی از بندر امام خمینی(ره) ، هرمز علی‌پور، محمد شیدای دزفولی، عیسی سجادی، صدراله سرحدی، صادق کریمی، بهمن ساکی، محمود نایل، امید حلالی، حبیب پیام، علی یاری، رضا بختیاری اصل، محمد بقالان، داوودرضا کاظمی، ابراهیم سنایی، حبیب‌اله بهرامی، قاسم آهنین‌جان، شهنام پورمحمدی، احمد رضا کیماسی، فردین کوراوند، علیرضا شکرریز، مهدی مرادی، محمد شریفی، رضا حامی پور، کامران عالیان، حسین ذوالقدر، کریم خسروی راد، مصطفی اسماعیلی، رضا حسن پور، وحید کیانی، لهراسب زنگنه، عبدالرحمن نیک سرشت، سیامک میرزاده، احسان و سعید اسکندری، ایمان عباس پی، محسن خلخالی، افسانه نجومی، فرج اله مهمد موسایی، عبدالرسول سعادت، علیرضا آبروشن، رضا کایدی، رضا امیری، ریخته گر، قل رومزی و خورشیدی از اهواز و نیز نعمت نعمتی و سیاوش محمودی بختیاری از داستان نویسان و نویسندگان خوزستانی حضور داشتند.


با توجه به این که زنده یاد استاد قناد بازنشسته استانداری خوزستان بود و بیش از 30 سال از عمر خود را در این دستگاه گذرانده بود، انتظار می رفت که استاندار خوزستان یا معاونان ایشان برای لحظاتی هم که شده در مراسم تشییع، خاکسپاری و ترحیم این استاد فرزانه و پیشکسوت هنر و ادبیات این مرز و بوم شرکت می کردند و این قدر وقت خود را- که در حقیقت وقت مردم استان است- در جلساتی که سال های سال تشکیل می شود، صرف نکنند.

این جلسات تمام نشدنی هستند و هر وقت که جناب استاندار اراده کند می تواند نسبت به تشکیل آن ها اقدام کند؛ اما شرکت در آیین های عزاداری عزیزان همکارمان همیشگی نیست و احترام به کسانی است که هز از چند گاهی در شعارهای مان از آن ها دم می زنیم...

نویسنده: حبیب اله بهرامی - جمعه ۱۸ آذر ،۱۳٩٠

استاد قناد دزفولی شاعر پیشکسوت و منتقد خوزستانی آسمانی شد


استادعبدالرضا قناد دزفولی شاعر پیشکسوت و منتقد خوزستانی با جهان خاکی وداع کرد.

 این شاعر و منتقد خوزستانی از پیشکسوتان عرصه شعر و قصه استان خوزستان بود. وی پس از اتمام دوره ابتدایی شروع به خواندن دروس حوزوی کرد. پس از آن به کار در بازار مشغول گشت؛ اما به دلیل علاقه بسیار به علم و دانش و با دارا بودن سه فرزند، به صورت شبانه به ادامه تحصیل پرداخت و در سال 1348 وارد دانشگاه شد و مدرک لیسانس علوم اجتماعی و سپس فوق لیسانس مدیریت و برنامه ریزی را در یافت کرد.
علاقه به شعر و ادبیات داستانی، وی را به جرگه شاعران کشاند.

زنده یاد قناد دزفولی متولد آذرماه 1316 بود و عقیده داشت شعر در 13 سالگی از درونش جوشید و آن چنان او را به خود مجذوب کرد که زبان شعر زبان دلش شد و او را مونس محافل ادبی کرد...

با نگرشی آشکار از جامعه شناسی ادبیات و نیز با نگاهی دیگر از روانشناسی ادبیات به عنوان دو زوایه دید درخور اهمیت، به شعر و ادبیات داستانی نیز پرداخت.

استعداد وی در هنر شاعری با چاپ مجموعه های شعر( زیر شاخه های زیتون) ، (زیر شاخه های کاج)، ( زیر شاخه های نخل) به اوج خود رسید. همچنین دست نوشته هایی شامل :"جامعه شناسی کاربردی عشایر" " جامعه شناسی حقوق خانواده در ایران" ، " بررسی شاهنامه فردوسی" ، " پدیده شناسی" و نیز مجموعه شعر "بانوی هزار آیینه" را در سال جاری ارایه کرد.
وی از اعضای اصلی انجمن های مختلف ادبی شهر اهواز به حساب می آمد و جلسات ادبی با حضور او رونق محسوسی می یافت.

همچنین به مناسبت هفتاد و چهارمین زاد روز استاد "عبدالرضا قناد دزفولی" و به پاس بیش از نیم قرن حضور فعال ایشان در عرصه‌ی ادبیات، آیین نکوداشتی به همت انجمن شعر اهواز و با حضور مسعود وصلتی رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهواز و جمعی از شاعران و نویسندگان خوزستانی برگزار شد، که با شعر خوانی و مداحی جمعی از شاعران در زیر باران پاییزی خاطره شد.


استادعبدالرضا قناد دزفولی سرانجام پس از مبارزه با بیماری سرطان در سن 74 سالگی بدرود زندگی گفت.

این ضایعه ی بزرگ را به خانواده ی ایشان و اهالی ادب و هنر استان خوزستان و کشور تسلیت می گوییم.

درس تشنگی

"بانوی هزار آیینه"

کلام آخرین ات بود

و آب

در گلوی کربلایی ات

درس شیون می داد.

و ما که هنوز

در کلاس آیینه

درس تشنگی را

نیاموخته ایم.

حبیب اله بهرامی"شهنی"

نویسنده: حبیب اله بهرامی - جمعه ۱۱ آذر ،۱۳٩٠

گردهم آیی شاعران انجمن های شعر اهواز

و ادبی اندیشه شوشتر؛

از کعبه صدای شیونی می آید...


انجمن شعر اهواز این روزها حال و هوای دیگری پیدا کرده و فعالیت های ادبی اش گسترده تر و بیش از پیش شده است. حمایت های مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان و نیز رییس اداره اهواز از این انجمن در اجرای برنامه های ادبی، آن هم به مناسبت های مختلف و تجلیل از پیشکسوتان خوزستانی، تا کنون در سطح استان سابقه نداشته و این نشانگر مدیریت شایسته ی فرهیختگانی چون "حجت الاسلام والمسلمین سپهر" و "مسعود وصلتی" و همکاران تلاشگرشان است.


هیات مدیره انجمن شعر اهواز، دومین اردوی ادبی خود را با همکاری انجمن ادبی اندیشه در شهرستان شوشتر برپا کرد. شهر بزرگانی چون "شیخ شوشتری"، و وادی شاعران فرهیخته ای همچون "محب" و ... شهری که شاعران، نویسندگان و هنرمندان با استعداد و خلاقی دارد.


این اردوی ادبی همزمان بود با پنجمین روز از بزرگداشت هفته ی بسیج و برای شاعران شرکت کننده در این روز بسیار خاطره انگیز و به یاد ماندنی بود. در این جا جای دارد از زحمت های آقای حیدری راننده مینی بوس که مسوولیت جابه جایی شاعران اهوازی را در طول این سفر بر عهده داشت، تشکر کنیم. 


استقبال گرم و صمیمانه ی عزیزانی چون"علی بهرامی" شاعر با ذوق و دوست داشتنی خوزستانی ساکن شوشتر و دیگر شاعران و استادان این دیار کهن از جمله استاد "محب" از شاعران اهوازی و نیز پذیرایی دوستانه و بدرقه ی صمیمی شاعران میزبان، همیشه در یاد و خاطره شاعران عضو انجمن شعر اهواز خواهد ماند.


"حمیدی" قاری نوجوان شوشتری نخستین هنرمندی بود که توسط "علی بهرامی" مجری صمیمی برنامه پشت تریبون قرار گرفت. او وقتی فضای نشست ادبی را با تلاوت آیاتی چند از کلام ا... مجید عطر آگین کرد؛"وحید کیانی" جوان فعال عرصه های ادبی از فرصت استفاده کرد و ضمن معرفی کتاب شعری که به زبان ژاپنی نوشته شده بود، از چهره ی مرگ گفت و آغوش مادرانه اش و این چنین سرود:"چون گلی/ از دهان سنگ/ سر بر می آورم/ قبرستان/ بی بهار نمی ماند." و ادامه داد: "ریشه در دوردست دارم/ به هوای بلوط نزدیکم"


کیانی تریبون را به "رسول لشکری" واگذار کرد تا او از معلم ها بگوید و پلیس ها و هواپیماهایی که از چراغ قرمز عبور می کنند و نیز از رود کارون که این روزها سوژه ی رسانه ها شده است:"کارون!/ داری آب می شوی/ پای سدهایی که/ برای خوزستان/ نان نمی شود"

لشکری همچنین خودکاری را بی رگ دانست که قرمز نمی نویسد!


هنوز این شاعر شوشتری روی صندلی جاگیر نشده بود که "عبدالرسول سعادت" تمام احساس خود را در جلوی چشمان شاعران شرکت کننده مجسم کرد:"مرا به لحظه ای از یک نگاه مهمان کن/ بده تسلی دل و گاه گاه مهمان کن/ شنیده ام که تو راز دل به چاه گفتی/ مرا به جامی از آن آب چاه مهمان کن" و "بهزاد جمالی" از جنگ گفت و بهار:"بهار را در یخچال/ زندانی کردم/ سرم را که از پنجره بیرون بردم/ زمستان برایم دست تکان داد"


بعد از این که "هادی سلیمانی" متخلص به" سیا" از تجربه پرواز اعتماد با یکدیگر گفت و افزود:"آگهی می دهم/ بی وقت و هر وقت/ تا خنده ات/ استخدام دندان های من شود/ تا بنویسم/ تا تو را از دست نداده باشم"؛ "باقی محمد نژاد" فریاد یر آورد:"سیگاری روشن دارم/ رو به تمام آنتن ها و دیش هایی که صورت شان / مسجد را نشانه رفته برای نماز و ..."

ولی "داود مالکی" از گم شدن خبرهای تکان دهنده سخن گفت:" فردا/ تکان دهنده ترین خبرها را/ باد/ در دهان دره ها / گم می کند/ و ما مجبور به/ بطالت شناسنامه های مان می شویم."


وقتی "کورش شباب" پشت تریبون رفت و از قفس گفت و نقشه ای که برایش کشیده اند و اظهار داشت: می خواستم پرنده بمانم؛ "علیرضا آبروشن" در پاسخ گفت:" وقتی که به دست خویش، خودش را سپرده بود/ سرما به انزوای تنش دست برده بود" ولی "حسین مهدی پور" آب پاکی روی دست هر دو ریخت و گفت:" وقتی دلش برای کسی تنگ می شود/ یک آن کمیت زندگی اش لنگ می شود"


نوبت رسید به شاعری مجرب با غزل های نغز و آن کسی نیست جز"کامران عالیان" که از غنچه‌ی باغ ستاره‌ها گفت و صدایش این گونه در فضای جلسه پیچید:"یک روز اگر نگاه کسی باورت شود/ آماده باش قلب تو پیغمبرت شود/ کم ‌کم صدای نازک بال فرشته‌ای/ الهام‌بخش سوره‌ای از دفترت شود/ ایمان بیاوری که زمین، گرد و کوچک است/ تا آسمان بچرخد و انگشترت شود/ باران فروفرستی و کشتی‌شکسته‌ی/ دنیا، غریق ساحل چشم ترت شود/ دل خوش کنی به غنچه‌ی باغ ستاره‌ها/ خورشید اگر نخواست که نیلوفرت شود/ وقتی پرنده باشی و بر شاخه‌ی نسیم/ پروانه‌ی هوای کسی، خواهرت شود/ پرواز کن که هم‌نفس باد باشی و/ آغوش آسمان، غزل آخرت شود"


بعد از غزل خوانی عالیان، "احسان مرادی" آمد و خبر داد:" خبر از سرزمین دور و وادی نور دارد و اگر گم کردی راهت رو/ هنوز هم رد پا داره" اما "شهنام پورمحمدی" شاعر مودب و اندیشمند انجمن به سراغ عصایی رفت که اژدها شود اما با نگرانی سرود:" عصا در دست هایم هست اما اژدهایی نیست/ مرا از چهارچوب خویش امید رهایی نیست" که ناگهان "حسین ذوالقدر" شاعر و هنرمند همیشه شاد و خندان اهوازی جای خود را پشت تریبون محکم کرد و یادی از جدول حساب لیلی کرد و نیز از تصویرش گفت که در آینه به تصویر در نمی آید:" سال هاست که در آینه/ به دنبال تصویر گم شده ام می گردم/ شکل من عوض شد/ شکل آینه هرگز"


ذوالقدر جای خود را به "سبزعلی قاسمی" دیگر شاعر شوشتری داد تا او این چنین از مهتاب و مجنون بسراید:" نگاهت ریشه از مهتاب دارد/ مگر مجنون تو شب حواب دارد/ هوای چشم من ابری است پیش ات/ که یا طوفان و یا سیلاب دارد"

شعر خوانی شاعران انجمن های شعر اهواز و اندیشه ی شوشتر با دعوت از فرزند استاد محب ادامه یافت و "مسعود محب" این چنین از عشق سخن گفت:"هر کسی گردد اسیر دام عشق/ بر لبش پیوسته ماند نام عشق" اما "علیرضا ترابی" عقیده ی دیگری داشت:" ای چشم و ابروی تو خلاق المعانی/ پیچیده در گیسوی تو سبع المثانی/ ذوق غزل پیچیده در تر دامنی هات/ ای کیمیا در نوع و در هر بی نشانی/ تکرار نو در نو شدن آیینه در من/ ای بی نهایت چشمهایت آسمانی/ تصویری از تکرار تو در من درخشید/ هستی شد از چشمان من رنگین کمانی "


وقتی "مهرداد ناصری" شعری با گویش بختیاری سرود، "امیر امیرنیا" آمد و شعری شوشتری خواند ولی "مجتبی الیاسی" شاعر و خواننده ی برجسته ی خوزستانی که علی رغم صدای زیبایی که دارد اما تا کنون از سوی صدا و سیمای مرکز خوزستان مورد بی مهری قرار گرفته است؛ از بی باوری ها گفت و از پرواز:"این جا کسی پرواز را باور ندارد/ شوق کبوتر باز را باور ندارد" و "محمد شریفی" شاعر سپید موی و سپید گوی اهوازی در سخنانی بر ضرورت شعر سالم و بی غل و غش و به دور از پرخاشگری و استفاده از مضامین نو تاکید کرد و گفت:"مرگ هیبت کلامی است در دهان/ آن کس که فریاد نمی زند/ کوه است"


بعد از شریفی، "داود رضا کاظمی" از اعضای هیات مدیره انجمن شعر اهواز پشت تریبون که آرام گرفت، سلام کرد:"سلام ابر مسافر سلام مرد غریب/ کبود واره ی  تلخینه کام، مرد غریب!/ ژن شکست در آیینه ، جُلجتای صدا !/ مسیح ِقرنِ یهودا مرام ، مرد غریب!/ تو رازیانه سرشتی ، تو عطر عاطفه ای/ وزیده در برهوت کلام، مرد غریب؟/ بهوش باش ! که حتا غرور میلرزد/ میان برزخی از نان ونام ، مرد غریب!/ دلم گواهی بد می دهد ، چه خواهد شد ؟/ در این جهان پر از دیو و دام ، مرد غریب!/ بجز به حادثه ی عشق جان سپردن کو؟/ طلوع صبحدمی نقره فام، مرد غریب!/ هوای کوچ دلی کوچه گرد می خواهد !/ سلام ابر مسافر، سلام مرد غریب!"


استاد "محمد باقر محب" شاعرو طنز پرداز شوشتری با قرایت اشعار جد و طنز فضای نیمه خنک جلسه را گرم و آتشین کرد، به گونه ای که صدای تشویق ها و احسنت و آفرین های شاعران شرکت کننده در نشست را درآورد:"شبی بود تاریک و سرد و سیاه/ شبی در پس ابرها قرص ماه/ شبی بی ستاره شبی بی فروغ/ شبی غرق در منجلاب دروغ"


استاد محب همچنین در سخنانی بر ضرورت شعر هدفمند و نیز انتقادی تاکید کرد و گفت: "با لباس طنز بهتر می توان مشکلات جدی جامعه را بازگو کرد."


"علیرضا شکرریز" دیگر عضو هیات مدیره انجمن شعر اهواز بود که از گریه کردن باران به تنهایی گفت و سکه های ریخته بر زمین و آنگاه به وادی کربلا رفت:" دست های بریده را، بوسید و/ به آسمان داد، شب/ از شیهه ی اسب تو/ از سجده ی اسب تو.../ پروانه ها، شما اینجا چه می کنید؟!/ ذالجناح، بالا رفت بالا/ بریده ها را، دست خدا داد/ حالا هی شب ها میخانه می زنم بالا/ گاهی به خیابان/ به رگ های خشکیده ی آب می زنم،/ سایه ی درختی ام را آتش/ هر چند پرنده های کوچک اینجا آزمایش می شوند/ در پیراهنِ اشکی که کوثر،/ چادر به سر کرد، گفت:/ پیاله های پنجه ی عباس ام کو؟/ صحرا که سوخت از داغ لبانش،/ مادر/هی پیاله می زنم بالا هی اشک/ حالا که حالم را، هوا را/ پروانه ها، می سوزند/ ای وقتِ گرفتاری/ ای گوشه ی تنهایی ..."


بعد از شعر خوانی حبیب اله بهرامی "شهنی" که از کربلا گفت و از عطش آب:" خورشید به شهر ارغوان آمده است/ از مشهد سرخ آسمان آمده است/ وقت است که در طریق خون گام زنیم/ برخیز ! حسین عاشقان آمده است"؛ "استاد آذریان" آمد و فضای نشست ادبی را که حال و هوای عاشورایی داست، توسعه داد:" می شنیدم در شبی با پیچ و تاب/ عقل می گفت این چنین با عشق ناب/ .../ عاشقان را افکنی در تاب و تب/ می کشی یا جانشان آری به لب"


"بهمن ساکی" آخرین شاعری بود که به دعوت "علی بهرامی" پشت تریبون قرار گرفت و گفت: "شعر خوب بلندگوی خود است و نیاز به تعریف ندارد. حتا اگر آن را زیر خاک دفن کنید، باز جوانه خواهد زد و به راهی خواهد رفت که باید برود..."


با قرایت یک رباعی عاشورایی از سوی بهمن ساکی این شاعر حامی هنرمندان، نشست ادبی اندیشه به کار خود پایان داد:"از کعبه صدای شیونی می آید/ دستی به هوای چیدنی می آید/ احرام ز کفر محض بر تن دارد/ تیغی به طواف گردنی می آید"

به جای آوردن فریضه ی نماز و صرف ناهار در فضای سبز کنار مرقد مطهر امام زاده عبدا... و قرایت شعر و در نهایت خداحافظی هایی که بیش تر از زمان معمول طول می کشد و نیز صفا و صمیمیت و روح میهمان نوازی شاعران شهرستان شوشترنشانگر این بود که آیین نشست ادبی شاعران اهوازی و شوشتری به خط پایان رسیده و باید این دیار کهن و باستانی را ترک کنیم. 

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :