صاف صادق اهوازی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٦

کار فرهنگی (!) یلیلی ها در اهواز

                                                              شير حبيب

 

توی افکارسپيد و سياهم دنبال سوژه بودم تا مطلب ايت شماره را جفت و جور کنم ، که صدای یالیلی یا یلیلی " بچه شير " این همکارالکی خوش مان پرده ی گوشم را نواخت : " یالیلی لیلی ، دوست دارم خیلی . تو لیلی من بی پول ، تو شنگول من منگول ، لومپک لیری لیلو! لیری لی لی لی ، لیری لیری لی لو ..."

ناخداگاه دستم را به طرفش گرفتم و گفتم : "آهای هالو! چه خبره ؟! این جا دفتر کاره نه استودیو پخش آهنگ های مبتذل!"

" بچه شير" به طرفم می آید و به نرمی می گوید : " شير حبيب جان! سلام عرض کردیم . حال شما که خوبه؟

می گویم : " سلام . این جور که جناب عالی با دمت گردو می شکنی و کبکت خروس می خونه ، فکر کنم حال شما بهتر باشه . "

بچه شير دستی روی شانه ام می گذارد و می گوید : " بیا بشین تا برات به تعریفم. "

می گویم : " هر چه می خوای بنال . سر پا هم می شنوم. "

بچه شير دستم را می گیرد و مرا دعوت به نشستن روی صندلی می کند و می گوید : " سوژه برات دارم توپ . اصلن مثل هلو . یا همین یلیلی که داشتم می خوندم. "

نیم نگاهی دانشمند اندر بی سواد ! به او می اندازم و می گویم : " به گمانم ، تو امروز یه چیزت می شه! مطمئنی حالت خوبه ؟!

بچه شير در حالی که تبسمی خنده دارانه می کند ، می گوید : " من حالم خوبه خوبه . دیدم شما توی خودتی ، گفتم کمی از توی حال یا هال بیارمت توی پذیرایی! "

می گویم : " پس به همین خاطر زده بودی توی جاده ی خاکی یلیلی و دفتر رو روی سرت گذاشته بودی نه ؟! "

بچه شير می خندد و می گوید : " ای ی . اما این ، همه ی ماجرا نیست. "

می گویم : " کدوم ماجرا ؟! مگه چیزی اتفاق افتاده ؟ "

می گوید :" تقریبن . می خوای برات بگم یا نه ؟ "

می گویم : " یا ها ! بگو که وقت ندارم. فقط چرت و پرت نگی ها ."

بچه شير می گوید : " همین چند دقیقه پیش که توی ماشین یکی از دوستان نشسته بودم ، صدای یک خواننده را شنیدم که داشت یک چیزایی می خوند. البته رفیقم داشت حرف می زد و از بی پولی می گفت. در حین درد دل کردن ، رفت روی کانال خواننده ای که صدای او از پخش ماشین شنیده میشد  و گفت : همین آقایی که داره می خونه ، می شناسی؟

خوب گوش دادم و گفتم : " من که سر از چیزایی که می گه در نمی یارم. صداش رو هم تا حال نشنیدم . حالا کیه که رفتی روی کانالش؟! "

دوست راننده ام گفت : " این خواننده حدود دو - سه ماهه که از عراق اومده اهواز تا پول پارو کنه ! "

گفتم : " مگه توی خدمات موتوری شهرداری کار می کنه ؟! تازه ، شهرداری چی ها با جارو سرو کار دارن نه با پارو! "

دوستم  با نیم نگاهی داغ  و اندشمندانه ما را برانداز کرد و گفت: " ما رو گرفتی یا زدی توی کوچه علی چپ ؟! مرد حسابی ! در دو ماه گذشته  ، کلی توی مجالس عروسی و جشن های تولد و چند نقطه شرکت کرده و حسابی پول زده به جیب. وقتی که اومد آه نداشت با ناله سودا کنه . اما حالا یه پژو پرشیا زیر پاشه .  برای هر باری که به مجلسی می ره 400 هزار تومن می گیره ، بعد هم در حین یلیلی خوندن ، بعضی ها که جیباشون ورم کرده ، برای خودی نشون دادن ، و خواباندن ورم هاشون ! می رن ومثل ریختن نقل و نبات روی سر عروس و دوماد ،  با چک پول یا اسکناس های درشت از او استقبال می کنن. در حقیقت این خان یونس ! شبی 600- 700 هزارتومن کاسبه. ما چی ؟! با روزی سه لیتر بنزین روزی چند تومن می تونیم کاسبی کنیم ؟!  البته یکی از همین مجالس ما رو دعوت کردن و رفتیم روی گل این خواننده رو دیدیم و نیز پول های یا مفتی که تقدیمش می کردن . ما فقط نشسته بودیم  و هی حسرت می خوردیم . "

رو به دوستم گفتم : " حالا این نوار چیه که داری گوش می کنی ؟! فکر نمی کنی داغ غماتو بیش تر کنه ؟

دوستم گفت : " اولن که بابتش پول دادم. دومن ، می خوام خوب گوش کنم و رمز موفقیت اش رو بدونم  تا منم برم توی عراق و یا یه کشور دیگه  و از راه خوانندگی و یلیلی خوندن کار و کاسبی کنم ! اصلن ، کلیپی درست کنم و بفرست برا کانال " ایران موزیک " تا معروف بشم. کی به کیه !

بچه شير سکوت می کند و دیگر چیزی نمی گوید . می گویم : " بی خیال. بلند شو برو سر کارت که کلی کار داریم. "

بچه شير بلند می شود و از دفتر می زند بیرون.

 دنبالش می روم  و می گویم : " کجا ؟! کارت عقبه . "

بچه شير فقط کله ی بزرگش را برمی گرداند و می گوید : " پس من در این مدت چی برات می خوندم ؟! هنوز" لیلی" رو نشناختی ؟! می خوام برم و نوار این خواننده ی عراقی رو پیدا کنم و بیفتم توی کار خوانندگی . مگه نمی دونی هنر نزد ما است و بس! "

می بینید خوانندگان محترم؟! به گمانم این بچه شير زده به کلش ! حالا من دست تنها چه کار کنم. آها ! یافتم . یافتم . این "چهارشنبه" و "شنبه" رو!

شاید در حين پخش  چارخونه ، ما هم خواننده شدیم . روزنامه رو وللش . این کار فرهنگی (!) درآمدش بیش تره .          

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :