صاف صادق اهوازی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - جمعه ۱۱ آذر ،۱۳٩٠

گردهم آیی شاعران انجمن های شعر اهواز

و ادبی اندیشه شوشتر؛

از کعبه صدای شیونی می آید...


انجمن شعر اهواز این روزها حال و هوای دیگری پیدا کرده و فعالیت های ادبی اش گسترده تر و بیش از پیش شده است. حمایت های مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان و نیز رییس اداره اهواز از این انجمن در اجرای برنامه های ادبی، آن هم به مناسبت های مختلف و تجلیل از پیشکسوتان خوزستانی، تا کنون در سطح استان سابقه نداشته و این نشانگر مدیریت شایسته ی فرهیختگانی چون "حجت الاسلام والمسلمین سپهر" و "مسعود وصلتی" و همکاران تلاشگرشان است.


هیات مدیره انجمن شعر اهواز، دومین اردوی ادبی خود را با همکاری انجمن ادبی اندیشه در شهرستان شوشتر برپا کرد. شهر بزرگانی چون "شیخ شوشتری"، و وادی شاعران فرهیخته ای همچون "محب" و ... شهری که شاعران، نویسندگان و هنرمندان با استعداد و خلاقی دارد.


این اردوی ادبی همزمان بود با پنجمین روز از بزرگداشت هفته ی بسیج و برای شاعران شرکت کننده در این روز بسیار خاطره انگیز و به یاد ماندنی بود. در این جا جای دارد از زحمت های آقای حیدری راننده مینی بوس که مسوولیت جابه جایی شاعران اهوازی را در طول این سفر بر عهده داشت، تشکر کنیم. 


استقبال گرم و صمیمانه ی عزیزانی چون"علی بهرامی" شاعر با ذوق و دوست داشتنی خوزستانی ساکن شوشتر و دیگر شاعران و استادان این دیار کهن از جمله استاد "محب" از شاعران اهوازی و نیز پذیرایی دوستانه و بدرقه ی صمیمی شاعران میزبان، همیشه در یاد و خاطره شاعران عضو انجمن شعر اهواز خواهد ماند.


"حمیدی" قاری نوجوان شوشتری نخستین هنرمندی بود که توسط "علی بهرامی" مجری صمیمی برنامه پشت تریبون قرار گرفت. او وقتی فضای نشست ادبی را با تلاوت آیاتی چند از کلام ا... مجید عطر آگین کرد؛"وحید کیانی" جوان فعال عرصه های ادبی از فرصت استفاده کرد و ضمن معرفی کتاب شعری که به زبان ژاپنی نوشته شده بود، از چهره ی مرگ گفت و آغوش مادرانه اش و این چنین سرود:"چون گلی/ از دهان سنگ/ سر بر می آورم/ قبرستان/ بی بهار نمی ماند." و ادامه داد: "ریشه در دوردست دارم/ به هوای بلوط نزدیکم"


کیانی تریبون را به "رسول لشکری" واگذار کرد تا او از معلم ها بگوید و پلیس ها و هواپیماهایی که از چراغ قرمز عبور می کنند و نیز از رود کارون که این روزها سوژه ی رسانه ها شده است:"کارون!/ داری آب می شوی/ پای سدهایی که/ برای خوزستان/ نان نمی شود"

لشکری همچنین خودکاری را بی رگ دانست که قرمز نمی نویسد!


هنوز این شاعر شوشتری روی صندلی جاگیر نشده بود که "عبدالرسول سعادت" تمام احساس خود را در جلوی چشمان شاعران شرکت کننده مجسم کرد:"مرا به لحظه ای از یک نگاه مهمان کن/ بده تسلی دل و گاه گاه مهمان کن/ شنیده ام که تو راز دل به چاه گفتی/ مرا به جامی از آن آب چاه مهمان کن" و "بهزاد جمالی" از جنگ گفت و بهار:"بهار را در یخچال/ زندانی کردم/ سرم را که از پنجره بیرون بردم/ زمستان برایم دست تکان داد"


بعد از این که "هادی سلیمانی" متخلص به" سیا" از تجربه پرواز اعتماد با یکدیگر گفت و افزود:"آگهی می دهم/ بی وقت و هر وقت/ تا خنده ات/ استخدام دندان های من شود/ تا بنویسم/ تا تو را از دست نداده باشم"؛ "باقی محمد نژاد" فریاد یر آورد:"سیگاری روشن دارم/ رو به تمام آنتن ها و دیش هایی که صورت شان / مسجد را نشانه رفته برای نماز و ..."

ولی "داود مالکی" از گم شدن خبرهای تکان دهنده سخن گفت:" فردا/ تکان دهنده ترین خبرها را/ باد/ در دهان دره ها / گم می کند/ و ما مجبور به/ بطالت شناسنامه های مان می شویم."


وقتی "کورش شباب" پشت تریبون رفت و از قفس گفت و نقشه ای که برایش کشیده اند و اظهار داشت: می خواستم پرنده بمانم؛ "علیرضا آبروشن" در پاسخ گفت:" وقتی که به دست خویش، خودش را سپرده بود/ سرما به انزوای تنش دست برده بود" ولی "حسین مهدی پور" آب پاکی روی دست هر دو ریخت و گفت:" وقتی دلش برای کسی تنگ می شود/ یک آن کمیت زندگی اش لنگ می شود"


نوبت رسید به شاعری مجرب با غزل های نغز و آن کسی نیست جز"کامران عالیان" که از غنچه‌ی باغ ستاره‌ها گفت و صدایش این گونه در فضای جلسه پیچید:"یک روز اگر نگاه کسی باورت شود/ آماده باش قلب تو پیغمبرت شود/ کم ‌کم صدای نازک بال فرشته‌ای/ الهام‌بخش سوره‌ای از دفترت شود/ ایمان بیاوری که زمین، گرد و کوچک است/ تا آسمان بچرخد و انگشترت شود/ باران فروفرستی و کشتی‌شکسته‌ی/ دنیا، غریق ساحل چشم ترت شود/ دل خوش کنی به غنچه‌ی باغ ستاره‌ها/ خورشید اگر نخواست که نیلوفرت شود/ وقتی پرنده باشی و بر شاخه‌ی نسیم/ پروانه‌ی هوای کسی، خواهرت شود/ پرواز کن که هم‌نفس باد باشی و/ آغوش آسمان، غزل آخرت شود"


بعد از غزل خوانی عالیان، "احسان مرادی" آمد و خبر داد:" خبر از سرزمین دور و وادی نور دارد و اگر گم کردی راهت رو/ هنوز هم رد پا داره" اما "شهنام پورمحمدی" شاعر مودب و اندیشمند انجمن به سراغ عصایی رفت که اژدها شود اما با نگرانی سرود:" عصا در دست هایم هست اما اژدهایی نیست/ مرا از چهارچوب خویش امید رهایی نیست" که ناگهان "حسین ذوالقدر" شاعر و هنرمند همیشه شاد و خندان اهوازی جای خود را پشت تریبون محکم کرد و یادی از جدول حساب لیلی کرد و نیز از تصویرش گفت که در آینه به تصویر در نمی آید:" سال هاست که در آینه/ به دنبال تصویر گم شده ام می گردم/ شکل من عوض شد/ شکل آینه هرگز"


ذوالقدر جای خود را به "سبزعلی قاسمی" دیگر شاعر شوشتری داد تا او این چنین از مهتاب و مجنون بسراید:" نگاهت ریشه از مهتاب دارد/ مگر مجنون تو شب حواب دارد/ هوای چشم من ابری است پیش ات/ که یا طوفان و یا سیلاب دارد"

شعر خوانی شاعران انجمن های شعر اهواز و اندیشه ی شوشتر با دعوت از فرزند استاد محب ادامه یافت و "مسعود محب" این چنین از عشق سخن گفت:"هر کسی گردد اسیر دام عشق/ بر لبش پیوسته ماند نام عشق" اما "علیرضا ترابی" عقیده ی دیگری داشت:" ای چشم و ابروی تو خلاق المعانی/ پیچیده در گیسوی تو سبع المثانی/ ذوق غزل پیچیده در تر دامنی هات/ ای کیمیا در نوع و در هر بی نشانی/ تکرار نو در نو شدن آیینه در من/ ای بی نهایت چشمهایت آسمانی/ تصویری از تکرار تو در من درخشید/ هستی شد از چشمان من رنگین کمانی "


وقتی "مهرداد ناصری" شعری با گویش بختیاری سرود، "امیر امیرنیا" آمد و شعری شوشتری خواند ولی "مجتبی الیاسی" شاعر و خواننده ی برجسته ی خوزستانی که علی رغم صدای زیبایی که دارد اما تا کنون از سوی صدا و سیمای مرکز خوزستان مورد بی مهری قرار گرفته است؛ از بی باوری ها گفت و از پرواز:"این جا کسی پرواز را باور ندارد/ شوق کبوتر باز را باور ندارد" و "محمد شریفی" شاعر سپید موی و سپید گوی اهوازی در سخنانی بر ضرورت شعر سالم و بی غل و غش و به دور از پرخاشگری و استفاده از مضامین نو تاکید کرد و گفت:"مرگ هیبت کلامی است در دهان/ آن کس که فریاد نمی زند/ کوه است"


بعد از شریفی، "داود رضا کاظمی" از اعضای هیات مدیره انجمن شعر اهواز پشت تریبون که آرام گرفت، سلام کرد:"سلام ابر مسافر سلام مرد غریب/ کبود واره ی  تلخینه کام، مرد غریب!/ ژن شکست در آیینه ، جُلجتای صدا !/ مسیح ِقرنِ یهودا مرام ، مرد غریب!/ تو رازیانه سرشتی ، تو عطر عاطفه ای/ وزیده در برهوت کلام، مرد غریب؟/ بهوش باش ! که حتا غرور میلرزد/ میان برزخی از نان ونام ، مرد غریب!/ دلم گواهی بد می دهد ، چه خواهد شد ؟/ در این جهان پر از دیو و دام ، مرد غریب!/ بجز به حادثه ی عشق جان سپردن کو؟/ طلوع صبحدمی نقره فام، مرد غریب!/ هوای کوچ دلی کوچه گرد می خواهد !/ سلام ابر مسافر، سلام مرد غریب!"


استاد "محمد باقر محب" شاعرو طنز پرداز شوشتری با قرایت اشعار جد و طنز فضای نیمه خنک جلسه را گرم و آتشین کرد، به گونه ای که صدای تشویق ها و احسنت و آفرین های شاعران شرکت کننده در نشست را درآورد:"شبی بود تاریک و سرد و سیاه/ شبی در پس ابرها قرص ماه/ شبی بی ستاره شبی بی فروغ/ شبی غرق در منجلاب دروغ"


استاد محب همچنین در سخنانی بر ضرورت شعر هدفمند و نیز انتقادی تاکید کرد و گفت: "با لباس طنز بهتر می توان مشکلات جدی جامعه را بازگو کرد."


"علیرضا شکرریز" دیگر عضو هیات مدیره انجمن شعر اهواز بود که از گریه کردن باران به تنهایی گفت و سکه های ریخته بر زمین و آنگاه به وادی کربلا رفت:" دست های بریده را، بوسید و/ به آسمان داد، شب/ از شیهه ی اسب تو/ از سجده ی اسب تو.../ پروانه ها، شما اینجا چه می کنید؟!/ ذالجناح، بالا رفت بالا/ بریده ها را، دست خدا داد/ حالا هی شب ها میخانه می زنم بالا/ گاهی به خیابان/ به رگ های خشکیده ی آب می زنم،/ سایه ی درختی ام را آتش/ هر چند پرنده های کوچک اینجا آزمایش می شوند/ در پیراهنِ اشکی که کوثر،/ چادر به سر کرد، گفت:/ پیاله های پنجه ی عباس ام کو؟/ صحرا که سوخت از داغ لبانش،/ مادر/هی پیاله می زنم بالا هی اشک/ حالا که حالم را، هوا را/ پروانه ها، می سوزند/ ای وقتِ گرفتاری/ ای گوشه ی تنهایی ..."


بعد از شعر خوانی حبیب اله بهرامی "شهنی" که از کربلا گفت و از عطش آب:" خورشید به شهر ارغوان آمده است/ از مشهد سرخ آسمان آمده است/ وقت است که در طریق خون گام زنیم/ برخیز ! حسین عاشقان آمده است"؛ "استاد آذریان" آمد و فضای نشست ادبی را که حال و هوای عاشورایی داست، توسعه داد:" می شنیدم در شبی با پیچ و تاب/ عقل می گفت این چنین با عشق ناب/ .../ عاشقان را افکنی در تاب و تب/ می کشی یا جانشان آری به لب"


"بهمن ساکی" آخرین شاعری بود که به دعوت "علی بهرامی" پشت تریبون قرار گرفت و گفت: "شعر خوب بلندگوی خود است و نیاز به تعریف ندارد. حتا اگر آن را زیر خاک دفن کنید، باز جوانه خواهد زد و به راهی خواهد رفت که باید برود..."


با قرایت یک رباعی عاشورایی از سوی بهمن ساکی این شاعر حامی هنرمندان، نشست ادبی اندیشه به کار خود پایان داد:"از کعبه صدای شیونی می آید/ دستی به هوای چیدنی می آید/ احرام ز کفر محض بر تن دارد/ تیغی به طواف گردنی می آید"

به جای آوردن فریضه ی نماز و صرف ناهار در فضای سبز کنار مرقد مطهر امام زاده عبدا... و قرایت شعر و در نهایت خداحافظی هایی که بیش تر از زمان معمول طول می کشد و نیز صفا و صمیمیت و روح میهمان نوازی شاعران شهرستان شوشترنشانگر این بود که آیین نشست ادبی شاعران اهوازی و شوشتری به خط پایان رسیده و باید این دیار کهن و باستانی را ترک کنیم. 

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :