صاف صادق اهوازی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - دوشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳٩٠

کی به کیه!

به دنبال سفر چند روزه ی استاد صاف صادق اهوازی با یک گردان هیات همراه به استان ماستارا مان کشور "موسیه" و بازگشت عارفانه و موفقیت آمیزشان به میهن و کلان شهر اهواز، خبرنگار ما ملقب به "بچه نفتون" در فرودگاه با ایشان گفت و گویی انجام داده است که با هم می خوانیم:

بچه نفتون: خب جناب استاد و دکتر صاف صادق اهوازی! ممکنه ابتدا خودتان را معرفی کنین؟

صاف صادق اهوازی: خودتان که نام مرا گفتین. نیازی به معرفی نیست.

بچه نفتون: از "موسیه" چه خبر؟

صاف صادق اهوازی: سلامتی، خبر خاصی نبود. هر چه بود عام بود.

بچه نفتون: همین؟!

صاف صادق اهوازی: همین! می خواستی چند مین باشه؟!

بچه نفتون: ولی این جور که رسانه ها نوشتن شما با یک گردان آدم و برای سرمایه گذاری خارجی ها در امور اقتصادی و چند نقطه ای بستان مان به این سفر رفتین، درسته؟

صاف صادق اهوازی: ای ی ی ی... در ضمن یک نفر کم تر از یک گردان بود.

بچه نفتون: خب. به تعریف ببینم چه خبر بود؟

 صاف صادق اهوازی: گفتم که؛ خبر خاصی نبود...

بچه نفتون: استاد جان! پس یه هفته در "موسیه" چه کاری انجام می دادین؟

صاف صادق اهوازی: خیلی کارا تازه یه هفته هم نبود؛ همش دو روز بود...

بچه نفتون: خوش گذشت؟

صاف صادق اهوازی: جای شما خالی بود. چرا نیومدین؟

بچه نفتون: شما که مرا با خودتون نبردین...

صاف صادق اهوازی: آها! در عوض یه خبرنگار بردیم که عده ای نگن فقط خودشون می رن خارج...

بچه نفتون: خوش که گذشت؟

صاف صادق اهوازی: ای بابا! چند بار می پرسی؟! په نه رفتیم کویر لوت که خوش نگذشت؟!

بچه نفتون: در این مدت که نبودین خبری نشد؟!

صاف صادق اهوازی: کجا خبری نشد. اون جا که خیلی خبرا بود. این جا هم مگه قرار بود خبری بشه؟! آب از آب تکون نخورد. از خارج اوضاع و احوال این جا رو کنترول می کردیم.

بچه نفتون: چه طوری؟!

صاف صادق اهوازی: مثل پلو تو دوری! به چه طوری اش کاری نداشته باش. اما برای این که دست خالی نری برات می گم. از طریق ایمیل و سایت و تلفن و ...

بچه نفتون: پس به چی کار داشته باشم؟!

صاف صادق اهوازی: مشکل خودته! کار تو رو که ما نباید گوشزد کنیم!

بچه نفتون: چه کار کردین این همه مدت؟

صاف صادق اهوازی: اولن، این همه مدت نبود و دو روز بود. دومن کلی در نشست ها و ایستادن های رسمی و غیر رسمی سمی ناهار و سمی شام و ناشتا تشکیل دادیم و با سرمایه گذاران سر و کله زدیم و گشتیم و عکس گرفتیم...

بچه نفتون: خب، نتیجه چی شد؟

صاف صادق اهوازی: خوب بود. یه قولایی به ما دادند و ما هم یه قولایی به اونا دادیم.

بچه نفتون: از قولا بگین؟

صاف صادق اهوازی: از کدوم قولا؟ ما یا اونا؟

بچه نفتون: از هر دوتا.

صاف صادق اهوازی: اول قولای خودمون رو بگم یا قولای اونا رو؟

بچه نفتون: هر طور که مایلین.

صاف صادق اهوازی: من که هیچ تمایلی به دادن قولا ندارم. این شمایین که دنبال قولا هستی!

بچه نفتون: از قولای اونا بگین.

صاف صادق اهوازی: قول دادن که در اولین فرصت بیان اهوازو وضعیت این جا رو که ما براشون تشریح کردیم، ببینن و بعد برامون آهن‌آلات، الیاف، چوب‌ و بعضی از ماشین‌آلات بیارن.

بچه نفتون: قول شما چی بود؟

صاف صادق اهوازی: ما هم بهشون قول دادیم که حسابی ازشون پذیرایی کنیم و مثل سفر به "مالمان" که به ما نون پنیر و گوجه دادن با مرغ و مسما ازشون پذیرایی کنیم. همون جور که اونا از ما پذیرایی کردن و حسابی بهمون رسیدن. همچنین قول بهشون دادیم که ماشین‌آلات کشاورزی، مواد غذایی، فرش، خشکبار و شوینده‌ها و این جور چیزا براشون بفرستیم.

بچه نفتون: همین؟!

صاف صادق اهوازی: همین کم کاریه مرد حسابی؟! در ضمن در زمینه های ترانزیت کالا و نیز حمل و نقل، ساخت واحد های نیروگاهی، صادرات کالا و خدمات غیرنفتی، سرمایه گذاری دربخش های کشاورزی و گردشگری و همکاری دربخش شیلات ، صیادی و تکثیرو پرورش آبزیان صحبت کردیم و قول دادیم و یه چیزایی هم امضا کردیم. فکر کنم اسمش تفاهم نامه بود...

بچه نفتون: دستاورتون از سفر به خارج همین قول مولا بود؟!

صاف صادق اهوازی: همین قولا و تفاهم نامه ها بود ولی مولا نه!

بچه نفتون: راستی! چند وقت پیش هم سفری به "مالمان" و "ملند" داشتین؛ نه؟

صاف صادق اهوازی: آره. منظور؟

بچه نفتون: اون حاها چه خبر بود؟

صاف صادق اهوازی: خوب بود. کلی توی این کشورا گشتیم و از صنایع و منایع و چیز میزاشون عکس و فیلم گرفتیم. جایی نبود که نرفتیم.

بچه نفتون: این دیدن ها به درد هم خورده؟

صاف صادق اهوازی: مگه نشنیده ای که می گویند: لنگه کفش در بیابان نعمت است؟! تازه! هر چیزی که خوار آید روزی به کار آید...

بچه نفتون: من که چیزی دستگیرم نشد!

صاف صادق اهوازی: مشکل خودتونه. ما که دستگیرمان شد...

بچه نفتون: با توجه به این که فرودگاه هم داره تعطیل می شه ما مزاحم نمی شیم، باقی مطالب رو بذاریم برای مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی.

صاف صادق اهوازی: نیازی نیست. یکی از همکاران شما با ما بود. خبری رو با هماهنگی ما تهیه کرده که می ذاره روی سایتشون و شما می تونین برین و از روی سایت بردارین و مثل همیشه به نام خودتون در نشریات درج کنین...

بچه نفتون: یه سوال خصوصی هم دارم.

صاف صادق اهوازی: بفرما.

بچه نفتون: می خواستم توی گوشتون بگم.

بچه نفتون: (دهان را نزدیک گوش استاد صاف صادق اهوازی می برد) سوغاتی موغاتی برای ما هم آوردین؟

صاف صادق اهوازی: ای ی ی ی... حالا...

بچه نفتون: من دیگه مزاحم نمی شم و می رم مصاحبه رو برای چاپ آماده کنم.

صاف صادق اهوازی: حسابی بهش آب و تاب بده و بنویس که قراره یه هیات کارشناسی و خبره از خارج بیان و در کلان روستا، ببخشید، کلان شهر ما سرمایه گذاری کنن...

بچه نفتون:همین؟

صاف صادق اهوازی: خودت چارتا چیز دیگه هم بهش اضافه کن. کی به کیه! ببینم چه می کنی...

بچه نفتون: می گم بهتر نیست جای خودتون رو با وزیر امور خارجه عوض کنی؟!

صاف صادق اهوازی: تازه داریم خودمون رو برای سفر بعدی به یکی از کشورای خارجی آماده می کنیم تا سیل سرمایه گذاران خارجی را به استان مون جاری بشه... راستی برای سفر بعدی خودت رو آماده کن. فقط این مصاحبه رو چربش کن... بای.  

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :