صاف صادق اهوازی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - جمعه ۳۱ شهریور ،۱۳٩۱

گمنام تر از تمام ایران هستی

ای کودک هشت ساله ی خوزستان

شاعران برگزیده ی بخش آزاد و کلاسیک

در آیینی معرفی و تجلیل شدند

* افتتاحیه جشنواره شعر پلاک های گم شده

با قرایت قرآن مجید و نواختن سرود جمهوری اسلامی در سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان رامشیر نخستین جشنواره شعر پلاک های گم شده آغاز شد.

در ابتدای این جشنواره معاون سپاه پاسداران شهرستان رامشیر در سخنانی ابراز امیدواری کرد: بتوانیم در راستای اعتلای این مرز و بوم تلاش کنیم.

سرهنگ بابا احمدیان افزود: در آستانه هفته دفاع مقدس هستیم. لازم است یادی بکنیم از همه ی شهیدان به ویژه شهیدان استان خوزستان که بهترین عزیزان ما، شیرین ترین عصاره وجودشان را نثار کردند تا ما و این مرز و بوم بمانیم و سربلند باشیم.

وی همچنین یاد شهیدان بهنام محمدی، حسین علم الهدی، محمد جهان آرا و غیور اصلی را گرامی داشت.

نخستین شاعری که توسط سرکار خانم کردونی شاعر و مجری جشنواره پشت تریبون قرار گرفت "استاد سعادت" بود که گفت: کسانی که در راه یکتا خدا شدند کشته و جان نمودند فدا مگویید مرده که خود زنده اند و پیش خداوند پاینده اند.

اما "ابوذر پاکروان" از اندیمشک آمد و از خلیج فارس گفت و دشداشه و چادر عربی و کلاه سربازان و آبادانی که عروس نشد.

نوبت به "حسین ذوالقدر" از شاعران همیشه خندان که رسید از باران نماز گفت و شوق یار و یادگاری پلاک ولی خانم "سرافراز" از رفیق قافیه ها و ردیف گریه ها که "ناصر ندیمی" از آبادان ندا سر داد: وقتی به چشم های قهوه ای ات فکر می کنم/ از لا به لای هر نفسم درد سر می کشم/ چشمان تو مزارع کوباست...

"حمداله احمدی" از داوران جشنواره شعری تقدیم جانبازان کرد و گفت: خون خورده بود و تن به تعرض نداده بود/ زخمی غریب روی دلش پا نهاده بود.

"علیرضا شکرریز" دیگر داور جشنواره نیز برای شعر خوانی دعوت به پشت تریبون شد اما جای خود را به جوانان شرکت کننده داد که " سید جمال دردارپور" آمد و خاطر نشان کرد: تا پرچم ما قرمز و سبز است و سفید/ تا کوچه ی دل خاطره دارد ز شهید/ ما پیرو رهبر و ولایت هستیم/ تا کور شود هر آن که نتواند دید.

"محمود حمیداوی" از رامهرمز وقتی فراخوانده شد از روزهایی گفت که خسته تر از دیروز و ختم تسبیح پدر روضه ی رضوانش بوده است و خانم "صنیعی" از اهواز از رفتن گفت و قرآن و امن یجیب اما "احمد دریس" از آبادان خبر داد: توی آینه که نشسته ای/ خانه ی مان بزرگ است/ آن قدر که می ترسم تو را گم کنم./ بانو/ به این شب ها کم تر شانه بزن/ به چیدن ستاره ها بنشینم یا دیدن ماه؟...

پس از دریس، حبیب حبیب زاده از رامشیر شعری به زبان عربی خواند و خانم "معرفت" از آغاجاری از رو در رو نشستن با خداوند گفت و "ایمان عباس پی" از اهواز سراغ حافظه اش رفت و هلهله کرد: ... دوباره هلهله سر کن به شعر جاری شو/ دوباره شعله بیفشان درون پیراهن/

"اردشیر زاهدی" از گتوند با باسم ا... شروع کرد و بیداری دنیا را خبری شیرین دانست اما "غلامرضا حاتمی" از رامهرمز تاکید کرد: دیگر حساب زخم هایم را ندارم/ دارم خودم را جای دیگر می گذارم.

"علی حسن غلامی" از هندیجان از باد گفت و سربند و سیم های خاردار که استقامت رزمنده را به اهتزاز درآورده اند و "محمدرضا داودی" از رامهرمز که این چنین سرود: می بارم باران تو بمب/ می کارم زیتون تو مین/ دود می کنم اسفند تو خردل/ درو می کنم گل گندم تو گل بابا.

خانم"کمایی" از امیدیه به خداوند شب های جنگ و خداوند جبهه و خدای تفنگ اشاره کرد و گفت: هجوم قوم چنگیز یادمان رفت/ سرود فصل پاییز یادمان رفت. ولی "حسین سنگری" از دزفول این جوان خوش آتیه از تقدیر گفت و ایمان: تقدیر شده ست از ازل برگردی/ با جام پر از شعر و عسل برگردی/ دیری ست تمام شاعران منتظرند/ با سیصد و سیزده غزل برگردی.

استاد "عبدالرزاق راشدی" شاعر و نویسنده ی رامشیری با بیان این نکته که انگار شهر من هنوز هم خلف آباد است، از لبخند گفت و پیراهن سرخی که به تن دارد و "افرا عسکریان" از ایذه شعری تقدیم به خونین شهر کرد: حالا ببین در خون آتش مه جبین ات را/ حالا ببین از این همه تنها همین ات را/ ای شهر خونین شهر ای بانوی قرمز پوش/ امشب بپوشان دامن زیبا ترین ات را.

"منتصب درویشی" از آبادان از دنیا و تب و تاب پرنده سرود و خواب و حس شتاب پرنده ها و "میر شاه ولد" از اهواز خبر از صلیب سرخ و جنگ مرز مهران و خانم "مرادی نژاد" از مسجدسلیمان از نزدیک شدن فصل سلطانی گل های زمین یاد کرد و گفت: آخرین جمعه ی بی یار خدایا برسد/ آخر تلخی تکرار خدایا برسد.

از آبادان "محمد بدر" آمد و از پتروس و کوکب و کبرا گفت و کشته شدن الفبا اما در آخر عنوان کرد که این شعر از آن محمد ایمانی است!

از رامهرمز "آزیتا ممبینی" در پشت تریبون نداد داد: تو ای سوار سایه ها که در سپیده خفته ای که "میثم خالدیان" از دزفول خاطر نشان کرد: این جنگ تمام شدنی نیست... آسمان را نگاه می کردیم تا ببوسیم روی ماهش را... ولی "بهزاد جمالی" از شوشتر هشدار داد: من از جنگ می ترسم که "مقدم" از شادگان آمد و شعری با زبان عربی خواند و نشان داد که دفاع در برابر جنگ مقدس است...

"سکینه ی شعبانیان" که آمد، خبر داد: پروانه ها از پیله هاشان پر کشیدند، "میرسالاری" بالا رفت و از مشک و سقا و نیزه کربلا گفت و "مقداد افراسیابی" از ماهشهر به چشم های پشت خاکریز نگاه کرد و اظهار داشت: من تصویر روایت فتح بعد از جنگم/ جنگ در شناسنامه پدر بزرگ می شود.

بعد از شعر خوانی "حبیب اله بهرامی" از اهواز که از دفاع مقدس و شهیدان گفت "عباس ناصری" از ایذه به واژه هایی اشاره کرد که از نازایی گذشته اند و از ندانستن پیروزی اما "نادیا شعبانیان" از هندیجان از سنگر سرود و مردی که می خندید و "جواد خمیسی" از رامهرمز که چنین سخن آغاز کرد: وقتی که خدا بر آسمان پیرهن است/ دنیا کفنی برای یک گورکن است.

"محمد اسماعیلی" از ایذه خاکریزها و سنگرها و مقرها و منطقه ها را گشت تا همرزمش را بیابد که "امید میرزایی" از هندیجان یادآور شد: در سرزمین بادها/ فریادها له می شوند/ زیر چکمه های آشوب/ خاک من بوی دشمن گرفته بود. وقتی "نرگس میریه" از دزفول از جنگ گفت و "خدیجه عفراوی" از اهواز از افول شعله ها در دل ها احساس خطر کرد و نگاه ها را آیینه ی انتظار در آسمان توصیف نمود و شانه های زخمی که گستره ی انبوه زخم هاست.

"سبزعلی قاسمی" از شوشتر سوی جبهه نگاه کرد و گفت: ای راه فقط نعش سوار آوردی/ سوقاتی تازه انفجار آوردی. در این هنگام نام "حسین سلطانی" از امیدیه به صدا درآمد اما جوابی شنیده نشد تا این که "کسرا محمد نژاد" از ماهشهر به صدا درآمد و گفت: شبیه استعاره توی شعری ولی "رضا خالدی" از رامهرمز رفتن گفت از پیش چشم ها در باد و روسری گم شده لابه لای پوکه های خالی.

از هندیجان "ثریا عبدی" گفت: تو چشم گذاشتی من یک کوچه را پشت سر گذاشتم و از خاکریز سرازیر شدم که "پریسا ملک آبادی" از آبادان ندا داد: شیمیایی شده و با خاطره اش مومیایی ولی "پویا ابراهیم" از رامهرمز اعلام کرد: بهم می گن که این دنیا برای زنده ها خوبه ولی به یادتون هر دم دنیای آشوبه که "مسلم امیری" از دزفول خیال همه را راحت کرد: افلاکی بودند نه اهل خاک و پرواز می کردند همچون پرندگان در اوج...

"سلطانی" از امیدیه رو به حاضران کرد و گفت: دانه های معرفت سر برآورده ز خاک/ سرکشیده تا فلک شاخه های سبز تاک که "بهمن الماسی فر" از دزفول از گفت و گو و مناظره ی پلاک جبهه با پلاک زرد از جنس طلا خبر داد و "رئوف حسن زاده" از اهواز از خط کشی خیابان ها در طول ساعات شبانه روز در دوران دفاع مقدس گفت و "راضیه ممبینی" از رامهرمز سوال کرد: گفتی که زخویشتن سفر یعنی چه/ باید که گذشت از خطر یعنی چه...

از اهواز "هاجر صادقیان" به صدا درآمد و گفت: کمی دست و کمی پای تو را دست خدا می سپارم که "مجید قلی پور" از رامشیر ندا داد: معلم شهیدم سلام. رفتی که غیبتم موجه بشود؟ اما حشمت اله رضا نژاد از رامهرمز از رفتن خود دوشادوش شهرش گفت تا به مرز هشت و "علی قادری پور" از دزفول" که عنوان کرد: این بغض خسته در تن من جا نمی شود/ این چندمین شب است که پیدا نمی شود.

آخرین شاعری که در جلسه شعر خوانی صبح جشنواره شعر پلاک های گمشده شهرستان رامشیر ندا سر داد "حمیدی" از صیدون بود که گفت: نگاه می کنی از جاده خجالت می کشی. وی ادامه داد: جان می کنی اما تنت جانی ندارد/ نیرو برای بغض پنهانی ندارد...

* نشست ادبی شاعران استان در حضور هیات داوران

در نشست ادبی شاعران استان داوران جشنواره (داودرضا کاظمی، علیرضا شکرریز و حمداله احمدی) به پرسش های حاضران در مورد شعر امروز و مخاطبان آن به شاعران شرکت کننده پاسخ گفتند. شکرریز گفت: شاعر از مردم می گوید نه برای مردم. کاظمی از رونمایی 22 اثر ارزشمند از شاعران استان در روزهای آینده توسط انجمن شعر اهواز خبر داد.

در این نشست دو تن از شاعران آبادانی از داوران خواستند که شاعران برگزیده شعرهای شان را بخوانند تا شعرهای شان مورد نقد و بررسی قرار گیرد اما داوران از نام برگزیدگان اظهار بی اطلاعی کردند و گفتند آثار با کد تحویل آن ها داده شده و نام  برگزیدگان را نمی دانند.

در این نشست تنی چند از شاعران شعرهای خود را قرایت کردند.

* اختتامیه جشنواره شعر پلاک های گم شده رامشیر

در آیین اختتامیه جشنواره شعر پلاک های گم شده که با حضور آقایان ملایری، حیدری و جمشیدی سه تن از مسوولان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان و جمعی از مسوولان شهرستان رامشیر و شاعران استان و اجرای "کیوان لطفی" مجری توانمند، مسلط و خوش سخن صدا و سیمای مرکز استان برگزار شد، معاون فرماندار رامشیر در سخنانی ضمن تقدیر از شرکت کنندگان گفت: شعرهای جوانان شاعر که در وصف شهیدان ارایه شد قابل تحسین و جالب بود. انتظار دارم از مسوولان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و نیز شهرستان رامشیر که شعرهای منتخب در مجموعه ای به زیور چاپ برسد.

وی گفت: اگر تمام هنرمندان برجسته ی دنیا جمع شوند و بخواهند لحظه ای از حماسه ی ریخته شدن خون شهیدی بگویند، نمی توانند.

وی افزود: شهیدان امانت بزرگی دست ما دادند. امانتی که ما را در تمامی ابعاد در دنیا سربلند و مقتدر کرده است. بنابراین، قدر شهیدان را بدانیم. از امانت آنان حفاظت کنیم تا در روز قیامت خود را سرزنش نکنیم.

پس از سخنرانی معاون فرماندار رامشیر، "اکبر آزاد پور" از اندیمشک چنین سرود: شد رمز قبور لاله ی خوزستان/ قرمز به سیاه چاله ی خوزستان/ گمنام تر از تمام ایران هستی/ ای کودک هشت ساله ی خوزستان

مهدی درویش رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی رامشیر و از کارشناسان ارشد تاتر استان و کشور سخنران دوم این جشنواره بود ضمن قرایت قطعه شعری گزارشی از روند برگزاری جشنواره ارایه کرد و گفت: 140 شاعر با 345 اثر در این جشنواره شرکت کرده اند. در ادامه "زهرا شعبانی" از هندیجان آمد و گفت: چشم وا کن که این شب تاریک بی نگاهت سحر نخواهد شد.

در ادامه "هادی کولی وند" دو ترانه انقلابی خواند و آنگاه "مصطفی سمندی" از رامهرمز از شهید گفت: سر فصل کتاب عاشقان است شهید/ چون چشمه ی فیض حق روان است شهید/ در وقت ظهور آخرین آیت عشق/ اندیشه ی صاحب الزمان(عج) است شهید.

"علی مرادی" از ایذه نیز آخرین شاعری بود که خبر ریخته شدن آتش بر روی سفره ی شام اش خبر داد...

پس از قرایت بیانیه هیات داوران توسط داود رضا کاظمی، برگزیدگان جشنواره به شرح ذیل معرفی شدند و جوایز خود را از دستان مسوولان حاضر در صحنه دریافت کردند.

* برگزیدگان بخش آزاد(نیمایی)

از سرکار خانم "نرگس میریه " از دزفول محمدرضا داوودی از رامهرمز و زهرا بن یباره از رامشیر تقدیر شد.

سرکار خانم نیلوفر شاطری و اکبر آزادپور از اندیمشک  به طور مشترک رتبه ی سوم جشنواره را کسب کردند و رتبه ی دوم به طور مشترک به سرکار خانم لیلا منجزی از اهواز و هوشنگ بهداروند از شوشتر رسید.

هیات داوران این جشنواره هیچ یک از اشعار رسیده به دبیرخانه را حایز رتبه ی نخست ندانست.

* برگزیدگان بخش کلاسیک

از مصطفی سمندی از رامهرمز و محمد ایمانی از آبادان به عنوان شایستگان تقدیر نام برده شد که جوایزی دریافت کردند.

افرا عسکریان از ایذه و ساجده کردونی از رامشیر  رتبه ی سوم جشنواره را به خود اختصاص دادند.

سرکار خانم زهرا شعبانی از هندیجان و حسین سنگری از دزفول مقام های اول و دوم جشنواره شعر پلاک های گم شده را از آن خود کردند.

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :