زنگ انشا؛

درباره ی «روز خبرنگار» هرچه می دانید بنویسید

    شاهین بیرگانی

البته بر ما دانش آموزان واضح و مبرهن است که خبرنگار چیز(1)، ببخشید، انسان خوبی است و باید باشد.

او زحمت کش است و هر جایی که مامور شود باید برود و اعتراضی هم نکند که البته همیشه هم به خاطر به دست آوردن یک لقمه نان- که از قضا به غفلت هم نمی خورد- می رود و ماموریت خود را انجام می دهد. حتا با هزینه های شخصی و بدون این که از او بپرسند: چه قدر هزینه کرده ای؟ یا او بگوید: چه قدر خرج کرده است...

خبرنگار، انسان شریفی است و دوست دارد حسینی وار زندگی کند و چه بسا که در این راه هم تا اندازه ای موفق می شود؛ اما دلش می خواهد اگر انتقاد سازنده ای هم از سر دلسوزی و به جد یا طنز مطرح می کند، در جاده ی بیابانی مواخذه، تحریم، تنبیه و شکایت و شکایت کشی نیفتد و از او هم نخواهند که مانند چرخ و فلک بچرخد تا آنان هم بچرخند! یا این که دنبال کارمندی بگردد که بیاید و او را با نشان دادن فیش حقوقی از بازداشت برهاند!

برای خبرنگار، اگر چه یک روزی در نظر گرفته اند؛ اما در این روز هم باید، با وسایل نقلیه ای چون اتوبوس و تاکسی- که شیشه های پنجره شان پایین است تا هوای سالم و طبیعی وارد خودرو ها شود- به مراسم برود و در سالن های نه چندان خنک تالارها بنشیند و منتظر مسوولان دعوت شده به آیین ها بماند تا آنان با خودروهای کولردارشان بیایند و برای شان مانند سال های گذشته درباره ی اهمیت اطلاع رسانی و نقش خبرنگار در جامعه سخنرانی کنند!

با این گونه برنامه هایی که برای گرامی داشت روز خبرنگار در نظر گرفته می شود؛ آدم در می ماند که 17 مرداد روز خبرنگار است یا روز مسوولان؟!

البته اگر لطفی هم بنمایند و اجازه بفرمایند که یک خبرنگار یا کلن روزنامه نگاری صحبت کند و حرف مفتی، ببخشید، مفتی بزند، این مجری مراسم است که اجازه ی پرگویی به او نخواهد داد و مدام موی دماغ اش می شود و از او خواهد خواست: مانند قطار سریع السیر و برخی از ما دانش آموزان- که یک خط در میان مشق می نویسیم- حرف اش را زودی بزند یا متن اش را فوری بخواند و تمام کند و برود رد کارش که همانا نشستن در سالن است و گوش دادن به بیانات ارزنده و پر فیض مسوولان اجرایی استان؛ آن هم سالی 365 روز...می گویند: خبرنگاران، مظلوم ترین قشری هستند که برای اطلاع رسانی و آگاهی بخشی جامعه به ویژه مسوولان تلاش می کنند تا آنان هم از نبودها و کمبودها، مشکل ها و معضل های جامعه آگاه تر شوند و هم بیش تر بتوانند با استفاده از هنر خبرنگاران، کارهای انجام شده و در دست اقدام خود را و در حقیقت نیمه ی پر لیوان را برای توسعه و پیشرفت استان به شیوه های مختلف به سمع و بصر مردم برسانند...

اما، نه در این جا و نه در هیچ جای دیگر، بر ما واضح و مبرهن نشده که خبرنگاران، چرا و چه گونه مظلوم شده اند؟! آیا در مظلومیت آنان چیزی یا چند نقطه ای دست و پا داشته است یا این که خودشان خواسته اند مظلوم باشند تا قدر مظلومان ایران و جهان را بهتر بدانند!!

    باز هم بر ما واضح و مبرهن نیست که خبرنگاران یا کلن روزنامه نگاران مظلوم که باید برای رهایی خود و همکاران شان از زیر بار مظلومیت و نیز پیدا کردن جایگاه هایی ارزشمند و والا نزد مسوولان تلاش کنند، به چه منظور دست به اسلحه ی قلم برده اند و هر از چند گاه از طریق رسانه های شان، جوهر خشاب را به سوی هم پرتاب می کنند ؟! که در حقیقت ترکش های آنان به سر و روی خبرنگاران و روزنامه نگارانی اصابت می کند که در این دعوا هیچ کاره اند...

واقعن برای اطلاع رسانی و آگاهی بخشی و خدمت به مردم مظلوم خوزستان- که نه مرفه اند و نه آب و هوای خوبی دارند و نه توان مالی و امکانات مناسبی برای گشت و گذار- باید این گونه خود را به آب و آتش بزنیم و به همدیگر شلیک کنیم؟!

به جای صادقانه نشستن در کنار هم و تلاش برای رفع کمبودها و حل مشکل های هم صنف های مان، در مقابل هم می ایستیم و صف آرایی و لشکر کشی می کنیم و آن وقت هم نام خود را خبرنگار و روزنامه نگار می گذاریم که داریم از هم صنف های مان دفاع می کنیم؟! این است معنا و مفهوم «ن و القلم و مایسطرون؟!»

برای شما تمام «من» هایی که از کنار هم نشستن برای حل مسایل و مشکل های قشر خبرنگار، به منظور داشتن یک تشکیلات منسجم به نام «خانه ی مطبوعات» عاجز هستید و به جای ایجاد وحدت بین خبرنگاران مظلوم- که دارند چوب اختلاف های شما را می خورند- نسبت به عمیق تر کردن دره ی ایجاد شده تلاش می کنید، روز خبرنگار نه وجود دارد و نه معنا می دهد و نه شایسته است که بگوییم مبارک تان باشد...

هر چند که برخی مسوولان عزیز هم تنها در آستانه ی روز خبرنگار خود را متولی خبرنگار می دانند و تصمیم می گیرند که مراسمی برای تجلیل از آنان برگزار کنند یا این که بی خیال شوند که خوش بختانه(!) تا امروز (16 مرداد) مشخص نشده که روز خبرنگار توسط مسوولان در اهواز گرامی داشته می شود یا مانند روز کارمند به باد فراموشی سپرده می شود... 

ببخشید، یادمان رفت به عنوان یک دانش آموز خبرنگار، روز «خبرنگار» را به مسوولان عزیز تبریک بگویم...

1- این «چیز» را آن خدابیامرز روی زبان ما انداخت که پرونده ی سبزش را مدیر جهان در مناظره رو  و خاکستری کرد. متوجه شدید که منظورم کدام «چیز» است؟ یا بگم؟ بگم؟!

/ 0 نظر / 9 بازدید