صدقه از صندوق به گدا!

اين صندوق هاي صدقات هم براي عده اي بد نشده ها

!

اصلن چه پول توي صندوق صدقات بيندازي چه بدهي به گداياني كه نزديك اين صندوق ها جلوس كرده و به امر مهم و حياتي گدايي مشغول هستند

!!

دل فراخ زاده مي گويد

: مدتي پيش يكي آقاي مرتبي رو ديدم كه با يك وسيله ي معمولي از توي صندوق صدقات پول در مي آورد . البته اسكناس. جلو رفتم و گفتم: جناب از شما بعيده! اين چه كاريه؟ به شما نمي آيد كه نيازمند باشيد.

جوان نيم نگاهي به من انداخت و گفت

: «براي خودم كه نمي خواهم. من پول دارم. اين پول ها رو مي خواهم ببرم بدم به اون گدايي كه اونجا نشسته و عليله .»

خلاصه هر چه با اين جوان به گفتمان و گپ و گفت و مناظره و مباهله و چند نقطه پرداختم قانع نشد

. ما هم كه زورمان فقط نوك زبان و نوك خودكارمان است رفتيم يك گوشه ايستاديم و منتظر جوان مانديم كه چه جور جواني مي كند! بعد از مدتي او پول ها را جمع كرد و برد به گدايي كه گوشه اي نشسته بود و سپس راهش را گرفت و رفت. ما مانديم و فكر در هم برهم مان كه نمي دانستيم با آن چه جوري كلنجار رويم. تا اينكه بچه نفتون را ديدم و به او گفتم، نمي شود با آموزش يا برخورد قاطع از چنين اعمال نادرستي جلوگيري كرد كه بچه نفتون سري تكان داد و گفت: گفتي برخورد قاطع و كردي كبابم! سارقان منازل و كيف رباها و چند نقطه دارند راست راست شايد هم چپ چپ مي گردند و بنده جرات ندارم به آنها بگويم سلام، هر چند كه آنها را نمي شناسم! آن وقت جناب عالي از برخورد قاطع سخن مي گويي؟!»

گفتم

: « پس چه بايد كرد؟»

بچه نفتون با پرويي گفت

: « كلاه خودت رو بگير، يه وقت نبرند.»

اي بابا

! حالا كه ما كلاه نداريم، چه چيزمان را بايد محكم بگيريم كه نبرند؟! لطفن ما را راهنمايي فرماييد. مرسي!

/ 0 نظر / 3 بازدید